خلسه ای ساده
شاعران روحانیون عشق اند!(کیگارد)ء
ببخشید که یه مدت نبودم (امتحانات پایان ترمه دیگه!) تقدیم به کسانی که حقیقت را جستجو میکنند! توی شهر بی پرنده توی شهر آهن و دود هر کی از ستاره میگفت قلبش از سیاهی پر بود گمشده رنگ حقیقت کو دلای سبز و عاشق حالا غصه ها زیاده مث اندوه شقایق آدما رو مه گرفته فاصله شده یه عادت کشتن حس پریدن شده معنی رفاقت مردن گلای گلدون واسشون فرقی نداره ندوستن حقیقت واسه اونا افتخاره دیگه فریادی نمونده برسه به گوش عالم کاش میشد یه لحظه رد شد از میون این جهنم حتی سایه ها غریبن دیگه پنجره خیاله شنیدم یکی به من گفت بسه پرزدن محاله توی شهر بی خیالی حتی عاشقا غریبن میخوان عاشق بمونن باز ولی این عشقا فریبن دیگه باید هم صدا شیم ترس و از دلا بگیریم بشکنیم سکوت تلخٌ واسه آزادی بمیریم هم قبیله با تو ام من دیگه بسه بی خیالی میشه آفتاب بیاریم تو دلای سرد و خالی --------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت: ۱-این ترانه در بنیاد ترانه هم ثبت شده. ۲-منتظر نقد های سازنده ی شما عزیزان هستم.
| Design By : Night Skin |


