خلسه ای ساده
شاعران روحانیون عشق اند!(کیگارد)ء
او در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را
رها کرد به جامعهشناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد.
اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با
این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد
رادیو وتلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر پورنادر
شروع به فعالیت کرد. چندی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال
نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت. در سالهای پایانی
عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.از او به
عنوان پدر غزل معاصر ایران یاد میشود. آثار: مصراع اول غزل زیر، تنها نوشته مزار منزوی است. [شروع غزل] نام من عشق است آیا میشناسیدم؟ زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟ با شما طیکردهام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟ راه ششصدسالهای از دفتر حافظ تا غزلهای شما،ها، میشناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیدهاست من همان خورشیدم اما، میشناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟ میشناسد چشمهایم چهرههاتان را همچنانی که شماها میشناسیدم اینچنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم! من همان دریایتان ای رهروان عشق رودهای رو به دریا! میشناسیدم اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود عشق قیس و حسن لیلا میشناسیدم؟ در کف فرهاد تیشه من نهادم، من! من بریدم بیستون را میشناسیدم مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام با همین دیوار حتی میشناسیدم من همانم, مهربان سالهای دور رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
| Design By : Night Skin |


