خلسه ای ساده
شاعران روحانیون عشق اند!(کیگارد)ء
به آرزو هام میرسم حس میکنم که آدمم
اول و آخرش بازم من توی اون نگاهتم
تو این هیاهوی غریب من عاشق و پناهتم
اول و آخرش نبود تو قصه ها نشون تو
چه سوت و کور بی صداس اتاق مهربون تو
دارم میخونم روزُ شب خسته شدم از این قفس
چه ترس بی زوالیه دوس داشتنت واسه هوس
اول قصه ها به تو بازم دارن دروغ میگن
آخر ماجرا که شد مرگُ به من نشون میدن
بیا نذار که قصه مون به تیرگی تموم بشه
اگه بیای تو قصه ها زمستونم بهار میشه
اگه حوای من بشی توی نگاه آخرم
اول و آخرش بازم خاطرهات سهم منه
قلب کوچیکم دوباره عشقتُ فریاد میزنه
نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت
11:0 قبل از ظهر توسط عباس یوسفی| |
| Design By : Night Skin |


