تبليغاتX
خلسه ای ساده




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


خلسه ای ساده

شاعران روحانیون عشق اند!(کیگارد)ء

توی اولین نگاهت ساده بودم مث دریا
رد چشماتُ گرفتم تو ی خوابُ  توی رویا

با کبوترا میخوندم قصه ی تشنگی و آب
قلب آیینه ترک خورد با صدای اشک مهتاب

چه حقیقتی نشسته تو خیال مبهم آب
لحظه ی گم شدن تو آسمونُ  کرده بی تاب

پاشو نازنین قصه پاشو آفتابُ  خبر کن
ستونای غم رو بشکن باستاره ها سفر کن

روبروی ابرا وایسا گریه هاشونُ تموم کن
نور آفتابُ بگیرُ سایه هاشونُ تموم کن

خیس شده سقف دلامون طعم بارون میده یادت
مهربون ترین غمی تو مث لحظه های شادت

ساده بودم که نگفتم مبتلا شدم به پرواز
شدم اون خاطره ای که میشینه تو بغض آواز

قفس آبُ شکستی توی چشمای نجیبت
تو به من چیزی نگفتی واسه این عشق عجیبت

پاشو نازنین قصه پاشو آفتابُ  خبر کن
ستونای غم رو بشکن باستاره ها سفر کن
نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط عباس یوسفی| |

حس تردیدی غریبه
که داره منو میگیره
دیگه این عشقو نمیخوام
ولی افسوس دیگه دیره

دارم از خودم میپرسم
که چرا تو شک اسیرم
واسه این عشق سرابی
من چرا دارم میمیرم

پر کابوسم و بختک
چه عذابی داره چشمات
میسوزم تو این تب سرد
یخ زده گرمی دستات

دیگه نیستی اون ستاره
توشبای بی پناهی
من از اول میدونستم
تو رفیق نیمه راهی

دیگه از خاطره هامون
چیزی جز گریه نمونده
یاد حرفای قشنگت
منو بی صدا شکونده

رد شو از نگاه خسته
برو از دل شکسته
بگو  تا   آخر   قصه
کی به پای تو نشسته

ولی این حسی عجیبه
که داره  تو  رم  میگیره
کاش میشد عشق صدا کرد
ولی انگار دیگه دیره


آذر 87

نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط عباس یوسفی| |

پر وازهای بی ثمر
توجاده های پر خطر
کی گفته بارون نمیاد
واسه گل خورده تبر

سلام های بیصدا
تو واژه های یخ زده
چه امتحان سختیه
واسه دلای شک زده

خاطره های شیشه ای
فانوسکای نیمه جون
خسته شدن شاپرکا
دلا شده کاسه خون

غبار غصه های دور
نشسته روی باورم
میخوام مث کبوترا
زمینُ از یاد ببرم

واسه گل خورده تبر
کی سایبون شده حالا
ببین دارن مترسکا
برای ما میشن خدا

سلام های بی صدا
چرا نداره پاسخی
عشقُ وفا مرده دیگه
تو قلبای سرد و یخی

خاطره های شیشه ای
شکسته از سنگ سکوت
دعای خوشبختی ما
گم شده باز توی قنوت

ستاره های گمشده
تو بغض این ترانه هاست
نمیدونم به کی بگم
دلم اسیر گریه هاست

شاید یه قصه دیگه
جون بگیره تو این صدا
مارُو به هم برسونه
دلتنگی ستاره ها

یه شب که مهتابی بشه
میرم به خواب جنگلا
بهار فریاد میزنم
تا گم بشن زمستونا

 

نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط عباس یوسفی| |


Design By : Night Skin